Donyaye Sayeha

Saleck
3 months ago 457K 15K

07.Saleck – Donyaye Sayeha

 

باز که واستادی روبروم 

میخوای چی بشنوی اینبارو تو بگو

تویی که چندسال توی مغزم هم اتاقیمی

کل زندگیمو از پشت این پرده ها دیدی

لمس کردی درد و  وقتی گفتم نه

گفتی که پاشو وقتی زمین و خوردم من

انگار که کلا هم همه چی دروغه

گردن من ننداز که تقصیره تو بوده

من که بهت گفتم که شاعر نشو

اینا طالب راه نیستن سالک نشو

اینهمه قافیه ساختی شد کیشه یه مشت حرف

که سرگرمیه عوامه تو گیشه فروش رفت

ولی حق میدم بهت که باشی درگیر از یه عشق

که جای خالیه خیلیارو واسه تو پرکرد

بالا سریاتو ببین که با دنیاام قهرن

یه سریا سواره پول یه سریا سرگرمن

احمق تو چیت کمتره از اینا که بستره

دریارو بستن که بگن یه صدن 

اصلا از قصد بزن زیره یکی و

بگو از من نبوده بود تقصیره دستم

چون حقم واسه خودت نیست بگیری

سره میز بشینی خوب باشی بیست بگیری

اینجا کلا دیواره احتیاج نیست به کلید

همینه که هست باید سره هیچ بمیری

 

 

چون هرچی که توی این دنیاست

یه خواب برعکس از یه رویاست

یه جنگ بی پایانه توی وهم 

واسم فرقی نداره تو صلح باش

چون یه جای دوره از نزدیکه من

یه جای دوره از هرچی که ست

 

 

یه چیزی تو سرم تکرار میکنه هی

انسانیتو انکار بکنش

بذار هرکی که شک داشت بدوئه

دنبالش و تورو یه شیطان بدونه

نفساتو بکش عمیق 

حرفاتو بزن سریع

چون سیاه و سفید و زندگی و رد کردم

 رسیدم به تهش یعنی خاکستری 

من و منتظر نذار که بد میشه برات

توی دنیای سایه ها ترویج عوام 

کردم تاج روی سرم گذاشت

این منی که توی منه واسه خودم خداست

چون راه و ساختم و طلبه راه نیستم

اینو سخت میشه به این آدما ام حالیش کرد

چون هیچکسم نیستش تا حرف بزنه

باید الباقی لال باشن وامیستن با نیشخند

میگن که بگم که خب جی بشه

اینجا که خوابیدم یه عمره آب زیرشه

بگو اونا گفتن کجان نشونی بده

تو که اینهمه جار زدی نشوندی به گل

ما همه ساخت تخیل ذهن یه خداییم 

که ساخت تخیل ذهن خوده ماست

همه حبس تو یه جلدیم که از همدیگه جداییم

تویه سلوله منظم از بی نظمی ها ولی