Shoorideh

Taham
8 months ago 577K 17K

 

تو مست من ديوانه...ما را كه برد خانه؟

صد بار تو را گفتم...كم خور دو سه پيمانه...

در شهر يكى كَس را...هوشيار نميبينم...

هر يك بدتر از ديگرى بوزينه و ميمانه!

 

دوباره شامگاهه ماه بر شهر 

ميتابد تا سحر 

اين جام پر گشت باز از زهر 

و حال گذشت آب از سر!

 

تو مست من ديوانه...ما را كه برد خانه؟

صد بار تو را گفتم...كم خور دو سه پيمانه...

تو مست من ديوونه...چجورى بريم خونه

صد بار بهت گفتم...اين تنو كم خورونش!

 

شوريده و ديوانه...شوريده و ديوانه!

 

چه خوش آيد وقتى عرش به لرزش افتد؟

عرض و طول دنيا در لحظه از ارزش افتد!

هر كه گفته است سخت بگير حرف مفت است!

فتحش كن پس رو اينو بشنو از آن كه رو قله است!

 

تو مست من ديوونه...چجورى بريم خونه؟

 

رد شد هوشنگى از بقل تنه اش به تنه ام برخورد

عذرش رو نخواست و راشو گرفت كج و رفت و

چز شد دست به كمر قصد كرد كه آزاد كند دو حس خشم و لج رو

ولى شبين بود كه داشت اصرار ميكرد گفت ولش كن! اين تن لش رو ببخش تو...

رو پس چز رو نگه داشتم تا نبينيم گوش تا گوش لبخند خونينى

روى اين بابا نقش شد!!

بسه بريم سرويس پر شد مثانه ها از "شماره يك" درست مثل اين رسانه ها "زرد"

هه هه

ميخنده به جوكاى شبين، صد سال يه بار چز

اونم وقتايى شاد هست 

وصل به جريانى گسترده تر از آن كه 

محبت بهش شد قالب 

خشمش خوابيد و رفت سمت بغل كردن و شد قانع

كه در آخر همه ى ميمان ها مستن و ميخوانه را با ديد خوش بينى نهفته بهشتى در آنه

 

تو مست من ديوانه...ما را كه برد خانه؟

صد بار تو را گفتم...كم خور دو سه پيمانه...

در شهر يكى كَس را...هوشيار نميبينم...

هر يك بدتر از ديگرى بوزينه و ميمانه!